نمی دانم چرا امشب واژه هایم خیس شده اند مثل آسمانی که امشب می بارد.... و اینک باران بر لبه ی پنجره ی احساسم می نشیند و چشمانم را نوازش می دهد تا شاید از لحظه های دلتنگی گذر کنم
به سفارش دوست عزیزم الهام....
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و دوم دی ۱۳۸۹ ساعت 3:17 PM توسط مائده
|
تومی دانی که انسان بودن وزیستن چه دشواراست پس چه رنجی می کشدان کس که انسان است وازاحساس سرشاراست