دل

هوایت را کرده ام

کمی هــــا کن.

دلگیرنباش

دلت که گیرباشد

رهانمی شوی

  کاشکی دیوانه بودم تادلم غمگین نمیشد****یاچنین بردوش خستم بارغم سنگین نمیشد

 

گریه در چشمان  من طوفان غم دارد

ولی لبخند بر لب می زنم

تا کس نداند راز من

 

روزگار

کدخدا گندم را شبانه می فروخت و مردم ده گرسنه می خوابیدند...

 

روزگاریست که شیطان فریاد می زند آدم پیدا کنید من سجده می کنم...

 

امروز یاد گرفتم به هر کسی اعتماد نکنم!...

زندگانی خوابی است که عشق رویای ان است

اسمان

اینجا آسمان از دل من تیره تر است ، روزگارم ابریست

 من اگر تنهایم ، یاد تو با من هست

 مهربانم روزگارم ابریست

 کاش این بار جای خورشید تو آفتاب شوی . . .

نمی دانم ،نمی فهمم

امروزغمگینم!

زیرانمی دانم چراپروانه میمیرد؟

زیرانمی فهمم چرایک جوجه ماشینی ازمن سراغ مادرخودرانمی گیرد!

امروزغمگینم!

زیرانمی دانم چرادرباد گل ها پریشان اند!

زیرانمی فهمم چرامردم درگوش گل هاودرخت وبرگ شعری واوازی نمی خوانند!

امروزمن بسیارغمگینم!

زیرانمی فهمم کبوترهاچراخوابند؟

زیرانمی دانم چه فرقی هست بین پرستووکلاغ وسار

داردچه فرقی کرم ابریشم بامارمولک،کرم خاکی،مار!

امروزغمگین غمگینم!

زیرانمی دانم سیاهی چیست؟نمی دانم سپیدی چیست؟فرق میان غول وماهی چیست؟

امروزمن بسیارغمگینم!

زیرانمی دانم چراپاییزمعروف به فصل غم انگیزاست!

ایاچه فرقی بین تابستان وپاییزاست؟

امروزمن غمگین غمگینم!

زیرانمی فهمم چه فرقی هست بین گل وخارودرخت وبرگ

فرق میان کودکی پیری  ،فرق میان زندگی بامرگ

امروزمن بسیارغمگینم!

زیرانمی دانم.............

زیرانمی فهمم.........................

زیرا.........................................................

 

یار

یک نظربرابرکردم ابرباریدن گرفت                                

یک نظربریارکردم یارنالیدن گرفت

تکیه بردیوارکردم خاک برفرقم نشست

خاک برفرقش نشیندانکه یارازمن گرفت

 

پ.ن:این شعراهنگ یکی ازفیلمهای محرم که چندسال پیش پخش میشدومنم خیلی دوسش داشتم

شکلک های شباهنگ Shabahang- Roses

افسوس هرچه کردم مردم بفهمند،فقط خندیدند........چارلی چاپلین

عفو

عفومایه عزت است

عفوکنیدتاخداوندشماراعزت دهد

حضرت رسول اکرم(ص)

عفو و بخشش زینت

قدرت وتوانایی است

امام علی (ع)

پ.ن:رویاهایم رازیرگامهای توگسترده ام،اهسته رو،مباداپابررویاهایم بگذاریشکلک های شباهنگ Shabahang- Roses

رنج زن

زن عشق می کارد و کینه درو می کند....

دیه اش نصف دیه توست و مجازات زنایش با تو برابر....

می تواند یک همسر داشته باشد و تو مختار به داشتن چهار همسر هستی .....

برای ازدواجش در هر سنی اجازه ولی لازم است و تو هر زمان بخواهی به لطف قانونگذار می توانی ازدواج کنی ........

در محبسی به نام بکارت زندانی است و تو ............

او کتک می خورد و تو محاکمه نمی شوی ..........

او می زاید و تو برای فرزندش نام انتخاب می کنی .........

او درد می کشد و تو نگرانی که کودک دختر نباشد .........

او بی خوابی می کشد و تو خواب حوریان بهشتی را می بینی ........

او مادر می شود و همه جا می پرسند نام پدر .........

و هر روز او متولد می شود ، عاشق می شود  ، مادر می شود ، پیر می شود و می میرد.....

و اینها همه کینه است که کاشته می شود در قلب مالامال از درد .......

 

« دکتر علی شریعتی »


شادی کن وبخند

بدترین حادثه هنوزدر راه است

 

 

انقدرارزوبه گوربردم که

محلی برای جسدم باقی نماند

 
خدایا تقدیر مرا خیر بنویس

آنگونه که آنچه را تو دیر می خواهی من زود نخواهم

و آنچه را تو زود می خواهی من دیر نخواهم

"دکتر علی شریعتی"
  

من ودریا

دیر زمانی بود که فکر می کردم که اگر کنار دریا بنشینم و به آن نگاه کنم تمام حس تنهایی من از بین خواهد رفت و من و دریا ما می شویم. من هر روز کنار ساحل دریا می نشستم و به امواج نگاه می کردم که یه روز خروشان بود و یه روز آرام و ساکت. در دلم احساس عجیبی شکوفامی شد واحساس می کردم که دیگر تنها نیستم و کسی هست که به حرف من گوش دهد.آری من عاشق شده بودم .عاشق دریا.هر چه که این دریا خروشان تر میشد آتش عشق در وجود من بیشتر و بیشتر وزیدن می کرد تا زمانی که دیدم تنها در آغوش دریا می توانم این شعله را خاموش کنم اما دریا آغوشش را برای من باز نکرد و گفت تو در من غرق خواهی شد و من این تنهایی را به غرق شدن ترجیح می دهم. پس مرا به حال خویش رها کرد و من ذره ذره آب   می شدم و کسی نبود که حتی یک نیمه لیوان آب بر روی آتش عشقم بپاشد تا حداقل خاکستری از وجودم بر جای بماند . اما حیف که در این دنیای هزار رنگ جایی برای خاکستری من نیست و من باید که بروم. پس بمانید و خوش باشید که حتی باد هم خاکستری نخواهد شد.

نوشته شده توسط الیاس

پ.ن:چندروزنبودم رفته بودم مسافرت.ازهمه دوستان ممنون که به من سرزدن ونظردادن

 

 

اشتباه فرشتگان

درويشي به اشتباه فرشتگان به جهنم فرستاده ميشود .
پس از اندك زماني داد شيطان در مي آيد و رو به فرشتگان مي كند و مي گويد : جاسوس مي فرستيد به جهنم!؟
از روزي كه اين ادم به جهنم آمده مداوم در جهنم در گفتگو و بحث است و جهنميان را هدايت مي كند و...
حال سخن درويشي كه به جهنم رفته بود اين چنين است: با
چنان عشقي زندگي كن كه حتي بنا به تصادف اگر به جهنم افتادي خود شيطان تو را به بهشت باز گرداند


  


 

........

امتحانام بعد۱۵ روز بالاخره تموم شد

خیالم راحت شد

خسته شده بودم از درس خوندن

تصاوير زيباسازی ، كد موسيقی ، قالب وبلاگ ، خدمات وبلاگ نويسان ، تصاوير ياهو ، پيچك دات نت www.pichak.net